دوستتون دارم+ لینک ثابت

دوستت دارم رو با یه عالمه قلب قرمز و خوشگل، تبدیل و کاملش میکنم و میگم:

" تا آخر عمر دوستتون دارم عشق های همیشگی و ابدیه من."

این پستم لینکه ثابته و سنجاق شده به بالای وبلاگ و پستای جدید پایین همین پست نوشته میشه.


صدات مرحم دردامه

ای نام تو بهترین سر آغاز     

چشمی به نیاز ما بینداز

 

 

 

 

 

 

روز عشق و زن

سرت را بر شانه خدا بگذار تا او با دستان مهربانش غم و اندوه را از چهره ات پاک کند و قصه عشق را چنان زیبا برایت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآیی.

قصه عشق، قصه انسان بودن ماست...

سپندار مزگان، روز عشق و زن در ایران باستان برشما عزیزان دل مبارک.             

انسان های خوب و خوشه های مروارید

انسان های خوب خوشه های مرواریدند که داشتن آن ها ثروت و دیدن آن ها لذت است.

یک روز قشنگ؛

یک دل خوش؛

یک لب خندان؛

یک تن سالم؛

دعای امروزم برای هر روزتان.

happy valentain

ولنتاینت مبارک عشقم.

روزهات شکلاتی و قرمز و دوست داشتنی مرد من.

ممنونم بابت کادوهات عزیزم.(:

بعدا نوشت: یه پیامی از دختر داییم دریافت کردم که مضمونش اینه:

"ولنتاین روز عشق نیست!!!روز تموم کساییه که تو زندگیمون هستند و دوسشون داریم... ولنتاین مبارک."

به نظرم درست گفته و زیباست.

خوشبخت

وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشه.

عاشق این جمله م و واقعا اون کسی که اینو گفته درست و به جا گفته. ایشالا هممون همینجور خوشبخت باشیم.

برگشت از مشهد

سلام دوستای عزیز

خدا رو شکر سفرمون خیلی خیلی خوب بود گرچه پروازمون تا خیر داشت و اونجا هم برف اومد و خیلی سر بود تا مغز استخونامون سرد بود و دخمرمم مریض شد و کمی اذیت شدم ولی با همه ی این چیزا جاتون خالی خیلی خوش گذشت مردا هم رفتن موج های آبی که میگفتن خیلی خوش گذشته بهشون. همه ی اینا به کنار ما باید یک شنبه صبح از هتل میومدیم ولی به خاطر برف و سرما و یخبندون دوشنبه رو هم موندیمو سه شنبه ساعت 12 ظهر پرواز داشتیم و ساعت نزدیکای 3 هم خونه بودیم.  قربونت برم امام رضا که یه روز دیگه هم منو مهمون خودت کردی و نگهم داشتی. از دخترمم که دفه ی اولش بود رفتیم عکاسی و عکس گرفتیم و گذاشتم تو اتاقش. حالام هنوز خستم و فکر کنم می خوام سرما بخورم برم بخوابم که ایشالا فردا سرحال و قبراق از خواب پاشم.

شبتون خوب و خوش و باآرامش.

یا ضامن آهو

دوستای گلم و همراهان عزیزم ایشالا فردا عازم مشهدم. از طرف همتون نایب الزیاره ام.

خیلی خوشحالم چون خیلی وقته دلم یه زیارت می خواست و دوست داشتم یه مشهد دیگه برم. چون هم برا روحیمون لازم بودو مهمتر از اون دخترم دفه ی اولشه که می خواد بره. ایشالا از پاقدم فاطمه جونم همیشه به زیارت و سیاحت باشیم. ایشالا هر کیم دوست داره قسمت و روزیش بشه. تا هفته ی بعد خداحافظتون.

چند خطی برا خودم

ادامه نوشته

اطلاع رسانی

پیشنهاد می کنم یه سر به وب زهراhb عزیز بزنید یه پست جالب و خوندنی داره که به درد هممون می خوره.

لطفا به بقیه هم اطلاع بدید ممنون.

آدرس زهرا جون تو لینکام هست حتما برید.

آمین می گویم

تسبیحی بافته ام...

نه از سنگ؛؛

نه از چوب؛؛

نه از مروارید؛؛

بلور اشک هایم را به نخ کشیده ام؛؛

تا برای هر کدام از خواسته های قلب مهربانت ذکر آمین بگویم...

پ.ن:خدا جونم خودت مشکلو گرفتاریه همه رو حل کن مشکل ما رو هم حل کن.


تولد وبلاگ عزیزم

اول یه دست برام بزنید تا بگم.(:

رفتم تو وب مریمی و دیدم تولد 10 سالگیه وبشه.

تا پستشو دیدیمو خوندم یه دفه یادم افتاد گفتم بزار ببینم وبه خودم برا کی بود و چند ساله شد.

رفتم و دیدم بله.... ماشالا به حواسم.

دو ماه از تولد وبم گذشته و منم تازه الان اینجوری توسط مریمیه عزیز فهمیدم. ممنونم دوست من.

وبم 4 ساله شد.



"اگر زندگی شادی می خواهید هرگز این پنج مورد را فراموش نکنید"

لحظات شاد، ستایش خداوند.

لحظات سخت، در جستجوی خدا.

لحظات آرام، عبادت خدا.

لحظات ناراحتی، اعتماد به خدا.

هر لحظه، تشکر از خدا.

پ.ن: این جملات زیبا از وبلاگ دوست خوب و عزیزم فیروزه مهرزاد عزیز(خوشبختی دات آی آر) هست.هر وقت چیزای اینجوری ببینم حتما تو وبم ثبتش می کنم. عاشق اینجور جملاتم.

حکایت انتظار

خلیفۀ الله است، مثل آدم.

عمر طولانی دارد، مثل نوح.

کفار به دستش هلاک می شوند، مثل هود.

تولدش پنهان بود؛ مثل ابراهیم.

بشارت آمدنش را داده اند، مثل اسماعیل.

فرشتگان به یاریش می آیند، مثل لوط.

در عزای حسین گریان است، مثل یعقوب.

زیباترین خلق است، مثل یوسف.

حکومتش جهانی است، مثل سلیمان.

صبر دارد، مثل ایوب.

در گهواره سخن گفت، مثل عیسی.

نام و کنیه ی محمد است

و شبیه ترین فرد در خلق و خو به او.

پ.ن1: با تاخیر تاج گذاری امام زمان(عج) بر همگی مبارک.

پ.ن2: پیشاپیش ولادت باسعادت حضرت محمد(صل الله) بر همه ی مسلمانان جهان مبارک.

برف 92

خدایا قربونت برم ممنون که این نعمت زیبای خوشگل رو بعد از دو سال و اندی دوباره دیدم.

دخترمم سال اولش بود که این برف زیبا رو دید و خیلیم ذوق کرد شدید. جاتون خالی دیشب بعد از شام با یکی از دوستای همسرمو خانومشو دختر نازش رفتیم یه برف بازی اساسی کردیم و از بس تو سر و کله ی هم زدیم مردیم و همینطورم به ماشینا خیلی خوب بود و تخلیه شدم و سبک و رها. بعدشم یخ زده و خیس اومدیم خونه از بس سرد بود پاهام هیچ رقمه گرم نمیشد تا اینکه غیر از لحاف یه پتو دیگه هم انداختم روم تا بهتر شدم  و صبح به سختی پا شدم دلم می خواست همش بخوابم ولی نمیشد فاطمه گرسنش بود و همین طور مامانش. خب دیگه من برم با این سرعت بلاگفا وای کفر آدم درمیاره.

دوست داشتم

تو وبلاگ خوشبختی دات آی آر(فیروزه مهرزاد) یه پست جالبی داشت برا خانوما که این بود: هر زنی خواستار مردی است که گاهی رژ لبش را پاک کند، نه ریملش را.

البته همه ی پستاشون زیبا و جذاب و خوندنیه توصیه می کنم حتما برین و یه سری به وبش که توی لیست دوستام هست بزنید پشیمون نمی شید. نگید دوستشه یا فامیلشه گفته تبلیغ کنه و این چیزا اصلا این طوری نیست خودم دوست داشتم و نوشتم.

اشکالات وبلاگی

نمی دونم چرا دو روزه که قالبه وبمو عوض کردم نه لینک دوستان هست، نه لینک روزانه و نه هیچ چیز دیگه شما میدونین چرا اینطوریه؟ اگه میدونین  راهنماییم کنین چون این قالبم موقتیه ممنون.

شاد شاد

این روزها که می گذرد شادم

شاد شاد

خدایا شکرت و ممنونم ازت.

پ.ن:حلول ماه ربیع الاول بر همتون فرخنده و مبارک. راستی نماز اول ماه رو بخونید برای بیمه شدن و سلامتی خیلی خوبه و توصیه شده.

زندگی و ریاضی

زندگی ریاضیات است؛

خوبی ها را جمع کنیم؛

دعواها را کم کنیم؛

شادی ها را ضرب کنیم؛

دردها را تقسیم کنیم؛

از نفرت جذر بگیریم؛

عشق را به توان برسانیم.

یلدا مبارک

آخر پاییز شد...

همه دم از شمردن جوجه ها می زنند!

اما باید شمرد تعداد دل هایی که به دست آوردیم

تعداد لبخند هایی که روی لب دوستانمان آوردیم

تعداد اشک هایی که از سر شوق وصل به خدا  ریخته ایم.

پاییز فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی!!!

پ.ن1:"دوستان خوبم این روزها و شب ها دل من امانتی باشد دستتان" هر کجا رفتید التماس دعا.

پ.ن2: پیشاپیش یلداتون فرخنده و مبارک.

عشق حالتی از بودن است

تمامی روابط آیینه هایی هستند که خودتان را به شما نشان می دهند و تمامی مردم نیز آموزگارتان به شمار می آیند.

دنیا هیچ نیست جز مدرسه ی عشق

و تمامی روابطمان با نامزد/ همسرمان

فرزندانمان، پدر و مادرمان،

دوستانمان، بستگان و آشنایانمان،

دانشگاهی است که باید

در آن معنای واقعی عشق، ایثار

و از خودگذشتگی را بیاموزیم.

عشق چیزی نیست که آن را بتوانید از کسی بگیرید.

عشق حالتی از بودن است که یا در آن هستید یا نیستید.


به نام خدای من و کودک

پریروز خونه مامانم بودم و داشتم خونه رو مرتب می کردم و می پلکیدم که یه کاغذ زیر شوفاژ دیدم وقتی برداشتم و بازش کردم دیدم یه مطلب جالب در موورد کودک بود که وقتی خوندم خیلی به دلم نشست. با خودم گفتم میزارم توی وبم تا بقیه هم به خصوص مامانای عزیز الان و آینده بخونن و فیض ببرن و البته عمل هم داشته باشیم و در زندگیمون به کار ببریم. 

بفرمایید ادامه مطلب



ادامه نوشته

دوستان به جای ما

بودن "هیچکس" حجم خالی "تو" را پر نمی کند...

حالا هی بگو دوستان به جای ما..

لحظه ی زندگی

خجسته ترین و مبارک ترین لحظه ی زندگیتان لحظه ای است که متعهد می شوید حقیقت را بشناسید؛ حقیقتی چنان محکم و استوار که خلل ناپذیر باشد.

"گرومایی چیدویلا ساناندا"

گذشت

مرداب به رود گفت: چگونه تو زلال شده ای؟

رود گفت: من از همه چیز گذشتم تو هم بگذر.

اندر احوالات همسر جان

سلام بر همه ی دوستای عزیز

از لطف همتون و مهربونیاتون نسبت بهم ممنونم. حال همسرمم خدا رو شکر خوبه و چشمشم بهتره. همسرم می گفت از چشممه خودم میفهمم ولی یه بار رفته بود و درست معلوم نشد که داییش و بقیه گفتن یه مغز و اعصابم برو ضرری نداره که رفت و براش ام آر آی نوشته بود و قرص آهن داد و یه قرص دیگه . که بعد از چند روز هیچ فرقی نکرده بود. ام آر آی رو نرفت و به جاش دوباره رفت چشم پزشکی و دوباره معاینه کرد و براش عکس نوشت و فردا رفت و عکسشو گرفتو عصرم رفت و نشون دکتر داد که دکتر بهش گفته بود از استرس و اضطرابه و باید آرامش داشته باشه و ورزش انجام بده تا کم کم بهتر شه و تاریش خوب شه. الانم براش یه قطره نوشته و یه قرص پرانول و گفت یکی دو ماه دیگه بیا تا ببینمت. ایشالا که بهتره بهتر شه و هیچ کس تو این دکترا و بیمارستانا نره و مریضو مریض دار نشه و خدا هم همه مریضا رو شفا بده.

"حسین آرام جانم، حسین روح و روانم"

خدا جون شکرت. تا بود دخترم حالا نوبت شوهرمه. خدایا من واقعا از صمیم قلب دعا می کنم و حاجتامو بهت میگم. نمیدونم صلاح نمی دونی یا هنوز وقتش نرسیده یا قابل نیستم. خدایا خودت حال و هوای این روزامو می دونی و می بینی. میدونی چه جوریم می دونی مثل سابقم نیستم همه چیزو می دونی ای خالق و مهربان من. خدایا ازت می خوام  همه ی مریضا رو شفا بدی و شوهر منم شفا بدیو چشماش خوب بشه همین. ای عشق من، من ناامید نمیشم هیچ وقت پس خالصانه منتظر معجزتم پروردگار عزیزم .

یا فاطمه زهرا تو رو قسم به پسر عزیزت امام حسین و اباالفضل العباس که شوهرم خیلی بهت اعتقاد داره خودتون شفاش بدین.

پ.ن:"حسین آرام جانم، حسین روح و روانم" عاشق این جمله ی زیبام خیلی زیاد. واقعا آرام بخشه.

یگانه معشوق هستی

بزرگی در بازار بغداد کسی را دید که وی را تازیانه می زدند. اما حتی یک آه هم نمی گفت.

از وی پرسید: چرا آه نمی کنی؟

گفت: معشوقم حاضر است و مرا می بیند. شرم می کنم که آه کشم.

آن بزرگ گفت: اگر یگانه معشوق هستی را می دیدی چه می کردی؟

پس آن مرد از تاثیر این سخن، فریادی کشید و جان داد.

بهبودیه فاطمه ام

سلام به همه ی دوستای گل و عزیز. ممنونم از احوالپرسیهاتون و دلداریتون. فاطمه هم خدا رو شکر خیلی بهتره ولی سه روزه که گلاب به روتون اسهال و استفراغ گرفته ولی خدا رو شکر از دیشب تا حالا استفراغ نداشته و فقط همون مورد اولیو داره که اونم ایشالا زود خوب میشه. فعلا یه ساعتیه که خوابه و منم اومدم تا خبر بهتر شدنشو بهتون بدم.

پ.ن: بوی خوش محرم و روضه و مسجد و دسته میاد. اینو با تموم وجود میشه استشمام کرد. پیشاپیش التماس دعا از همه ی شما خوبان و تسلیت به خاطر این ایام عزیز.

مریضیه فاطمه جان

بمیرم برا دخترم پست قبلی چه چیزی براش نوشتم الان باید از مریضیشو بستری شدنش تو بیمارستان بنویسم. فاطمه یک شنبه خیلی سرفه می کرد. وقتی حرف میزد انگار بین راه نفسش میگرفتو سینش خیلی خس خس می کرد. گفتیم که عصر می بریمش دکتر که اعتبار دفترچه بیمشم تموم شده بود که با باباش و خودش و من رفتیمو دفترچه هامونو تمدید کردیمو رفتیم خونه مامانم ناهار اونجا بودیم. عصر رفتیم دکتر که معاینه کرد و گفت سینشو ریه هاش خرابه و باید امشب بستری شه ما هم مثل یخ وا رفتیم. خلاصه زنگ زد بیمارستانو هماهنگ کرد با بخش اطفال. ما هم رفتیم خونه و یه وسایل مختصری برداشتمو به همراه دو  سه دست لباس برای فاطمه و راهیه بیمارستان شدیم. رفتیم دکتر بخش دید و پرستارا هم کارشونو شروع کردن و  یکی سرم وصل کرد یکی آمپول زد یکی دیگه هم خونشو گرفت و بردیم برا آزمایش. بعدم بردنش و ازش عکس ریه گرفتن و دکترشم اومد و دید و گفت که حساسیته و دارو نوشت و اسپری داد و فرداشم دو تا شربت دادن که هنوز داره میخوره البته شدید بد داروست ولی با هزار بدبختی بهش میدم. خیلی خسته شده بود هی میگفت بریم خونه، دکترا رو دوست ندارم، بزنشون، هر کی میومد ملاقات می خواست باهاش بره که با هزار مکافات راضیش میکردم ولی گوش نمیداد و یه سره گریه میکرد و جیغ میزد اخر سرم ساعت 9/5 الی 10 می خوابید تا دوباره فردا. خلاصه دو روز تو بیمارستان بودیم و دیروز ظهر مرخص شد و اومدیم خونه با خستگیه شدید. امروزم بردمش دکتر که دیدشو گفت خدا رو شکر خیلی بهتره و داروهاشم تا پنج شش روز بخوره بسه وایشالا کاملا خوب میشه.

بعد نوشت: سه شنبه تولد داداشم بود با تاخیر تولدشو تبریک میگم و ایشالا عمر باعزت و بابرکتی داشته باشه.