اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم، به جای آنکه انگشت اشاره ام را به طرف او بگیرم، و در کنارش!! انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی میکردم.

به جای غلط گیری، به فکر ارتباط بیشتر با او بودم.


بیشتر از انکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم.

سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم و بیشتر به او توجه کنم.

به جای اصول راه رفتن، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم.

از جدی بازی کردن دست بر می داشتم و بازی را جدی می گرفتم.

در مزارع بیشتر می دویدم و به ستارگان خیره می شدم.

بیشتر در آغوشش می گرفتم و کمتر او را به زور می کشیدم.

کمتر سخت می گرفتم و بیشتر تاییدش می کردم.

اول احترام به خود را در او می ساختم و بعد خانه و کاشانه را.

بیشتر از انکه عشق به قدرت را یادش می دادم، قدرت عشق را یادش می دادم.

 از(دایان لومان)