توبه
گرگ توبه کرد که دیگر به گله ی گوسفندان حمله نکند. یک ماه گذشت و دلش برای گوسفندان تنگ شد. به نزدیک تپه ای که قبلا از آنجا به گله حمله می کرد رفت و از دور گوسفندان را که با خیال آسوده مشغول چرا بودند٬ تماشا کرد و از دیدن این منظره لذت برد. می خواست به خانه برگردد که ناگهان چهار مرد با چماق به طرفش حمله کردند و گرگ بیچاره را کشتند. هیچ کس توبه گرگ را باور نکرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۵ ساعت ۱۱:۲۹ ب.ظ توسط صفورا
|